تاراج
()
نویسنده: مریم - شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳٩٠
سرم خیلی شلوغه
همه کارا ریخته روی سرم ولی همچنان پرانرژی دارم می رم جلو نمی خوام کم بیارم نمی خوام کسی دوباره بهم بگه برو پشت ماشین لباسشویی بشین خانم مدیررررررررررررررررر و نمی خوام بشنوم که یکی بگه "زنه دیگه آخه زن و چه به این کارا" نفرت دارم از این جملات بی سر و ته. من می تونم 
چند روزی بود چندتا از آی سی های کامی عزیز سوخته بود و آقای صو..فی عزیز به داد رسیدن و چه بسیار سخت استفاده از کامی با سرعت پایین.
عموی دوست داشتنی من قلبشو عمل کرده چه روزهای سختی بود و چه روز سختری بود روز عمل بر عکس همه جوونای فامیل من عاشقشم. یه مدلیه، اصلا قابل وصف نیست، یه کمی سختگیره ولی خیلی ماه ِ . همسری عزیز هم به همین نتیجه رسیده دوستتت دارم عموی عزیزم. حالا که اینقدر دوستت دارم برام بمون 1000 ساله دیگه.
دعا برای مریضا یادمون نره
توی این شبا ما رو هم یاد کنید به یاد همتون هستم.
التماس دعا شدیدا
نویسنده: مریم - چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳٩٠
هک شدیم
این دومین باریه که جیمیلم هک می شه و من دیگه کاری از دستم بر نمیاد
ای هکر بدجنس آخه محتویات باکس من به چه دردت می خوره همش ایمیل کاریه
اولین باری که هک شدم تقریبا 5 ماه پیش بود که تونستم هکش کنم و باکسمو دوباره به دست بیارم ولی اینبار نمی شه هر کاری می کنم نمیشه خلاصه بی خیالش شدم یه یوزر جدید باز کردم به هر کس که به ذهنم می رسید آدرس جدید رو اطلاع دادم امیدوارم دیگه مشکلی پیش نیاد
آه چقدر ایمیلهای نخونده داشتم که باید حتما می خوندم و کاراش رو انجام می دادم همش مربوط به کارم بود خدا لعنتش کنه.
ترم آخر دانشگاه شروع شده چیزی به فارغ التحصیلی نمونده حس خاصی ندارم چون این دومین باریه که از دانشگاه فارغ التحصیل می شم یه بار چند سال پیش طعمش رو چشیده بودم.
گفته بودم دکی داره می ره خوب نداره دیگه رفت حالا من موندم و کلی کار و سرکله زدن با این مردهایی که دوست ندارن مدیر زن داشته باشن و براشون سخته از یه زن دستور بگیرن.
این روزها سخت می گذره ولی داره می گذره
نویسنده: مریم - سهشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳٩٠
دیشب برای اولین بار بعد از سالها فیلم زیر پوست شهر رو دیدم (بالاخره ناکام از دنیا نرفتیم) به نظر شما چرا گلاب* آدینه* نقش آدمای فقیر، مریض و بیچاره رو خوب بازی می کنه با اینکه توی رفاه کامل و آسایش بزرگ شده و زندگی خوبی داره. البته شایدم به خاطر قیافشه. این فیلم منو یاد فیلم میهمان مامان انداخت.
تا چند روز دیگه دکتر تشریف می برن به مملکت غریبی که ما همیشه سعی داریم با مشت محکممون بزنیم توی دهنش و لهش کنیم. طبق معمول علی میمونه و حوضچه اش.
در نبود دکی جان خیلی کارا باید انجام بدیم از همه مهمتر تحویل پروژه و دفاعش که اینروزا خیلی باهاش درگیرم. دومیش اجاره یکی از واحدهای شرکت که مدتهاست بدون استفاده و خالی مونده و سومی و چهارمی و ... بعدا می گم چون اونا ربط دارن به سرآنجام رسیدن این دوتا کار اولی.
برنامه کو*ک دیشب رو دیدن چه می کنه این بیژن مرتضوی من دوستش دارم (مدیونین اگه فکر کنین که فامیلمونه) به هر حال آلبومای قشنگی تحویل جامعه بشریت می ده.
پیام به دکی: اینقدر سوغاتی شکلات نیار برای من چند بار بگم که من اصلا شرینیجات دوست ندارم ای بابا.
پیام برای همراه روزهای زندگیم: مرسی صبورم بابت همه چیز ممنونم
ایده از من تو به روی خودت نیار
نویسنده: مریم - دوشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳٩٠
گاهی فکر می کنم چقدر زود بزرگ شدم و به حال جوجه اردک هایی که توی بعضی از صحنه های فیلم پخش می شه غبطه می خورم و دلم می خوای جای اونا باشم و گاهی دلم می خواد جای آدمای خیلی بزرگ باشم خدایا می شه هر دو تاشو برآورده کنی پیشاپیش از توجهت به یه بنده ای که خودشم نمی دونه چی می خواد تشکر می کنم.
زندگی کردن تو هوای گرم سخته و سختر اینه که همه جا طرح ترافیک باشه و سختر از همه اینا مجبور بشی یه جاهایی با اتوبوس کولر خاموش بری و یه جاهایی با تاکسی بری اونم با کولر روشن ولی توی ترافیک بمونی.
به یه آدم به ظاهر محترم ولی متقلب: تو که اینقدر قلمت خوبه اینقدر حرفه ای می کوبی توی سر بقیه چرا منتظری یکی یه چیزی بگه و تو روی هوا بزنی و مقالش کنی. خوب فکرتو به کار بنداز ببین چی بنویسی کجا و چه موقع به درد می خوره متقلب. یه کمی فکرتو به کار بنداز تو که به قانون کپی رایت احترام می ذاشتی. دروغگو، متقلب، قانون کپی رعایت نکن. هوممممممممممممم خالی شدم.
تعطیلات رو فریدونکنار بودیم با فامیلای مادریم خیلی خوش گذشت ولی یه آدم به ظاهر محترم اونجا بود که روی اعصابم با کفش میخی راهپیمایی می کرد. اینقدر خوشحالم که زدم تو پوزت همه کیف کردن بیشتر از همه خودم. (من یه همچین آدمی نیستم ولی خودش خواست)
از آدمایی که اصالت خودشونو از دست می دن بدم میاد. بدم میاد از آدمایی که می خوان پنهون کنن گذشتشونو و همچنین بدم میاد از آدمایی که بی شعوری و بی تربیتیشونو پای زرنگیشون می ذارن.
تولدت و تولدم
نویسنده: مریم - یکشنبه ۸ خرداد ،۱۳٩٠
دوست دارم روز تولدم و تولدت رو
خوشحالم وقتی آغاز شدیم که روز آغاز بود
چقدر خوب است رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس
فردا تولد من و تای قولمه
دوست دارم تمام بدی های دنیا رو توی ریسایکل بین بریزم
تولدت مبارک و البته تولدم مبارک
نویسنده: مریم - سهشنبه ۳ خرداد ،۱۳٩٠

روزت مبارک بهترینم
نویسنده: مریم - سهشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳٩٠
آلرژی داریم به فصل اردیبهشت شدید
آلرژی چند نوع دارد و به چند دسته تقسیم می شود و آلرژی من از نوع سوم و دسته پنجمه
از زیر درخت رد می شوم عطسه می کنم
از جلوی در گل فروشی رد می شوم عطسه می کنم
بادی می وزد ما سرفه می کنیم
کاکتوسی بو می کنیم عطسه می کنیم
چشمهایمان می سوزد و می خارد
خلاصه زندگی می کنیم وحشتناک
اگه یه فیلتر روی دهانه زندگیمان بگذاریم و آلرژی را ازش رد کنیم چیزی که می ماند خوب است و خوشی همه چیز بر وفق مراد است خدا رو شاکریم بابت نعمات فراوان که دولت*مردان نه چندان غیو*ر چشم دیدنش را ندارند و جرعه جرعه و خیلی گران* در اختیار مردم مظلوم قرار می دهند.
به سوی خود بازمی گردم
گاهی زیادی دور تو پرسه می زنم
گاهی زیادی با تو هستم همه چیز را فراموش می کنم حتی نبودنت را "تاراج"
به پایانت نزدیک می شوم
نویسنده: مریم - شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳٩٠

زندگی را به سخره می گیرم و در میان هیاهوی سکوت، خودم را باز می یابم و کفشهایم را به پا می کنم. تو رفتی و من دیرتر می آیم و این همان صدای جاری زندگیست که روزگاریست از آن خسته شده ام.
عجب فردایی شد امروز
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی
به پایانت نزدیک می شوم